بالاخره پشه غیرت نیشم زد اومدم آپیدم
سلام دخترای ناز نازیم عروسکای خوشمل من و بابا حسنی
به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااشرمنده که نتونستم این مدت بیام وبتون عسیسای من اگه بگم بهتون که الانه نزدیکه یه ساله که درگیر جابجایی خونه و بنایی و اساس کشی و هزار تا کار دیگه بودیم شاید باور نکنین ولی خیلی مراقب بودم اذیت نشید 2-3 ماهی بیشتر خونه عزیز جونی و بابا طلا (مامان و بابای خودم)نوه ها به بابام میگن بابا طلا چون مثل طلاست ارزشمند ارزشش از هرچی طلا و جواهره بیشتر هم بابام هم مامانم واقعا که یه دونه اند و همتا ندارن اگه روزی صد مرتبه هم قربون صدقه اشون برم بازم کمه شماها که خیلی دوسشون دارین مخصوصا آوای بلا که وقتی میبینشون اینقدر دلبری میکنه که نگو خلاصه که چند وقتی مزاحمشون بودیم البته عمه های ناز و مهربونتم تعارفمون میکردند کیمیا و کیاناکه خیلی خیلی اصرار داشتن شب خونه اشون بخوابیم دختر عمه های خوشگلت رو میگم که خیلی دوستون دارند و همینطور شما خلاصه حولو حوش اسفند ماه 91 بود که اومدیم خونه جدیدمون
این خونه جدیدمونه که بهم ریخته و وسایلامون ریخته تو حیاط اونم فرش همسایه بغلی که در حال خونه تکونیه ماه اسفنده


چندتا عکس از فضولی آوا جیگررررررر آخه اونجا رفتی چکار؟؟



چندتا عکس از لحظه لحظه های اون روزا



خونه عمه زهرا شب تولد علی و محمد بود که دیدیم رفتی سر وقت پلاستیک نون ویکی برداشتی ازش


آوا قبل از رفتن به مدرسه غزل

توی مدرسه غزل

غزل و دوستش

شقایق خواهرزاده ام -نیلوفر خواهر خودم وعشق آوا که خیلی دوسش داره- غزل جونم

شقایق ستایش نیلوفر و غزل چهار تایی توی یک مدرسه هستند
پست بعدیاز مسافرت چابهار میزارم ............
بوس بوس


بالاخره پشه غیرت نیشم زد اومدم آپیدم
مامان الی